آروشاآروشا، تا این لحظه: 13 سال و 5 ماه و 6 روز سن داره
آرشینآرشین، تا این لحظه: 9 سال و 2 ماه و 9 روز سن داره

مادرانه ای برای دخترم

روزهای شیرین

1393/5/4 16:9
244 بازدید
اشتراک گذاری

   دیروز به همراه بابایی به پارک نزدیک خونه رفتیم. عاشق تاب بازی هستی. با اینکه توی خونه هم تاب بازی میکنی, ولی فکر کنم تاب خوردن توی پارک و  کنار بچه ها رو بیشتر دوست داری. بخاط اینکه باید کلی سرت رو گرم کنیم و توجه ات رو به چیز دیگه ای جلب کنیم تا بتونیم از روی تاب بلندت کنیم.

 

   یک کار بامزه ای که انجام میدی, میری زل میزنی به مردم و اگر بهت نگاه کنند یا باهات صحبت کنند بهشون میخندی و  به راهت ادامه میدی و این سیکل همینطور ادامه پیدا میکنه. قربونت برم عزیزم, من هم اگر جای اونها بودم و تو با اون قیافه بامزت بهم نگاه میکردی نمی تونستم جلوی خودم رو بگیرم.

    توی پارک تاب و سرسره و الوکلنگ بازی کردی و از بس خسته شده بودی روی زمین می نشستی.

 

   بعد از پارک با بابا تصمیم گرفتیم برای خرید به یکی از مغازه های نزدیک خونمون بریم. توی مغازه آهنگ شادی پخش میشد که شما به محض ورود به مغازه شروع کردی به سق زدن و رقصیدن. به مردم نگاه میکردی و می رقصیدی. حیف که دوربین همراهم نبود تا ازت عکس و فیلم بگیرم. قربون اعتماد به نفست برم من مامانی.بغل محبت

 

   چند وقتیه که شبها خیلی بد میخوابی. مرتب بیدار میشی و قر میزنی. دیشب حدودای ساعت 4.5 , 5 صبح بیدار شدی, هرکاری کردم با اینکه خوابت میومد نخوابیدی. یکم میخوابیدی و دوباره بیدار میشدی و قر میزدی. بهمین خاطر تصمیم گرفتم با همدیگه بریم و پیش بابا روی تخت بخوابیم. تا فهمیدی جات عوض شده و اومدیم روی تخت کنار بابایی خوابیدیم. خوشحال شدی و شروع کردی به صورت بابا و مامان دست زدن. گوش بابا رو میگرفتی و میگفتی گوش. بعد برمیگشتی و گوش من رو میگرفتی و میگفتی گوووووش. دستم رو میگذاشتم روی بینیم و میگفتم هییییسسس, مامانی بخواب ببین بابا هم خوابیده. شما هم دستت رو میگذاشتی رو بینیت و پشت سرهم میگفتی هیسسسس. از شدت بی خوابی خمیازه میکشیدم و شما هم خیلی بامزه ادای منو در میاوردی. خلاصه اینکه خیلی بلا و دوست داشتنی شدی, با اینکه خیلی خوابمون میومد، شیرین کاریهای شما حسابی دلمون رو برده بود. دست بابا هم دردنکنه که شما رو برد بخوابونه تا من بتونم فردا بموقع به سرکارم برم.

 

   عزیز دل مامان, هر روز برای دیدن روی ماهت لحظه شماری میکنم. برای لحظه ای بیشتر در کنار تو بودن. خدارو به خاطر این همه لذت و آرامش حضورت شکر. بوس

 

پسندها (8)

نظرات (11)

ناهيد
15 مرداد 93 22:26
سلام سيما جان ببخش دير سر زدم و كلي عقب افتادم چقدر آروشا شيرين شده و با اعتماد به نفس و اجتماعي اين ها همه نشان از زحمت هايي داره كه تو و پدرش براش ميكشين ميدونم آروشاي زيباي ما وقتي بزرگ شد قدر زحمت هاي مامانش رو ميدونه !
✿مامان آروشا و آرشین✿
پاسخ
ممنون دوست گلم. این روزها که من و آروشا مدام در حال سر و کله زدن باهمیم
مامانی غزل جون
17 مرداد 93 9:23
وای از بد خوابی نگو که منم کلافه ام غزلی اصلا شب ها یکسره نمیخوابه و همش بیدار میشه و منم باید بهش شیر بدم یا آب بدم یا روی پاهام بذارم تا دوباره بخوابه دیگه کلافه ام از دستش واسه همین نمیونم رو تختش بخوابونمش و پیش ما میخوابه کی بزرگ تر میشن این فسقل ها ...
✿مامان آروشا و آرشین✿
پاسخ
دقیقاً همینطوره. خداروشکر که تنشون سالمه. خداکنه مشکلاتمون همین بی خوابی ها باشه. منکه درحال حاظر دخترم رو پیش خودم می خوابونم. فکر کنم در آینده هم مشکلات و مسائل جدیدی پیش رو داشته باشیم. توکل بخدا
مامی الی
18 مرداد 93 12:13
عسلكم كاش منم اونجا بودم اون رقصيدن خوشگلتو ميديدم. الهي هميشه شاد باشي خوشگل خانم. كلي هم به شيرينكاريهات خنديدم وقتي نصف شب به مامان و بابا اعضاي بدنو آموزش ميدادي. عزيزم خدا اين آرامش و لذتو برات جاودانه كنه.
✿مامان آروشا و آرشین✿
پاسخ
ممنون عزیزم. بعضی وقتها آدم میمونه بخنده یا جدی باشه. مگه این کوچولوها میزارن. برای شما هم به همچنین.
مامان آریانا
18 مرداد 93 14:11
عزيز دلم.ببوس نازنازي رو.گفتي تاب بازي.آريانا هم عاشق تاب بازيه.
✿مامان آروشا و آرشین✿
پاسخ
زنده باشین. آره فکر کنم همه بچه ها تاب بازی رو خیلی دوست داشته باشن.
دختر آسموني
19 مرداد 93 12:50
سيما جون شما هم كه مشكل بي خوابي دارين؟ نكنه اقتضاي سنشونه؟
✿مامان آروشا و آرشین✿
پاسخ
عزیزم آروشا از اولش هم خیلی کم خواب بود. امیدوارم کم کم بهتر بشن. هر چند که میدونم مسائل جدیدی در راهه.
لاله
19 مرداد 93 19:33
خدا همیشه سلامت نگهش داره. عزیزم شاید بخاطر دندونش باشه که بی خواب شده یا شاید نفخ داره. مهدی که خیلی بدخوابه... همش قلت میزنه. بد می خوابه. مدام نصفه شب بیدار میشه. باور می کنی توی این همه مدت مهدی رو یه بار بردم پارک؟ اونهم در حد کمی نشستن. اصلا بعنوان تاب سواری نبردمش. ولی میدونم خیلی دوس داره چون وقتی سوار یه چیزی مثل اسباب بازی میشه خوشش میاد. اما بیرون وقتی کسی مثلا همسایمون یا فامیلی بخواد بغلش کنه میزنه زیرگریه... اصلا از غریبه ها خوشش نمیاد. نه اینکه خوشش نیاد چون نمی شناسه و همش توی خونه با منه اینجوری شده.
✿مامان آروشا و آرشین✿
پاسخ
راستش نمیدونم. ولی امیدوارم زودتر خوب بشه. چون با بی خوابی کارکردن خیلی سخت میشه. نگران نباش عزیزم. پیشنهاد میکنم این خانه های اسباب بازی ببریش. شاید کم کم این احساسش برطرف بشه و بتونه بهتر با دیگران ارتباط برقرار کنه.
مامان پریسا و بابا مهرداد
20 مرداد 93 10:09
هزار ماشاله عزیزم .. چه دخمل ملوسی و چه اسم قشنگی وبلاگ خیلی زیبایی دارید دوست خوبم مطالبش خیلی جالبه فقط اگه براشون عکس هم بزارید زیباتر از همیشه بخصوص که دختر خیلی خوشملی هم دارید هزار ماشاله . موفق باشید عزیزم
✿مامان آروشا و آرشین✿
پاسخ
سلام ممنون خانومی که به وبلاگ ما سرزدین. نظر لطفتونه. چشم حتماً
مامان منصوره
22 مرداد 93 16:13
الهي هميشه شاد باشي خوشگل خانم.عزیزم بدخوابی هاشم بخاطر دندونشه،یه شب بهش استامینوفن بده ببین چطوریه،ببخشید دیر سر زدم از دست این فینگیلها مگه میشه،ببوس دختر گلتو
✿مامان آروشا و آرشین✿
پاسخ
ممنون عزیزم. امیدوارم گل پسر شما هم به زودی خوب بشه.
مریم
26 مرداد 93 13:08
چقدر جالب!!! اون روزهای آوا برام تداعی شد همیشه شاد باشین در پناه حق
✿مامان آروشا و آرشین✿
پاسخ
زنده باشین. همچنین شما
مامان سها و نی نی کوچولو
1 شهریور 93 6:50
سیما جون خدا رو شکر که دخمل طلا سالم و سرحاله ... این بی خوابی ها هم بالاخره یه روز تموم میشه و شبهایی میاد که دخمل طلا تا صبح آروم می خوابه ... فقط این قضیه سرکار ما یخورده ناراحت کننده است که اونم با کمک خدا می گذره نگران نباشین ... امیدوارم همیشه با شنیدن صدای پرانرژی دخمل طلا کارتون و به نحو احسن انجام بدین و خوشحال برگردین پیشش
✿مامان آروشا و آرشین✿
پاسخ
ممنون عزیزم از این همه لطف و دلگرمیت. من هم امیدوارم شما این روزها رو به خوبی و خوشی در کنار کوچولوهای ماهت طی کنی و همیشه در آرامش و سلامتی باشین.